واکسن یک و نیم سالگی
سلام نفس مامی 
امروز من و شما و بابایی رفتیم بهداشت . وزنت شده بود 300/11 و قدت 85 بود . بعد از کنترل بردمت تو اتاق واکسیناسیون تا واکسنت رو بزنیم اینجا بود که یکم احساس خطر کردی و شروع به نق زدن کردی و من و بابایی سعی داشتیم حواست رو پرت کنیم که واکسن دست راستت رفت تو دستت و سروع کردی به گریه تا اومدی ساکت شدی یکی دیگه زدن تو پای چپت و دوباره جیغ زدی و از من و بابایی کمک میخواستی . الهی بمیرم واست نفسم .
بعد واکسنت با خوش قلبی واسه خانم واکسیناتور دست تکون دادی و خداحافظی کردی . الانم یکم بهونه می گیری و تب داری و تو بغل من نشستی و زل زدی به صفحه مانیتور و با دیدن شکلکها ذوق میکنی فداتشم
یک اتوبوس واست خریدیم که بهش میگی اتوس
کلمات جدیدت : گنگل ( جنگل ) هپاپا ( هزارپا )
سیام ( سلام ) آتی ( آتیش ) کپا ( کله پا )
آب بابات ( آب نبات ) ماشی ( ماشین ) موتو ( موتور) 
هواماما ( هوا پیما ) 


واکسن یک و نیم سالگی 


